کصیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کصیص . [ ک َ ] (ع مص ) کص . فراهم آمدن و مجتمع گردیدن چیزی . ◄ آواز باریک برآوردن . ◄ مضطرب شدن و لرزیدن و پیچیدن بر خود از جهد و رنج . ◄ ورترنجیدن . ◄ جنبیدن . ◄ ترسیدن . ◄ بانگ کردن ملخ . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ انبوهی نمودن مردم بر آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند کص الماء بالناس .
کصیص . [ ک َ ] (ع اِ) آواز نرم و باریک . ◄ لرزه . ◄ ترس . بیم . ◄ بانگ ملخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).