کظم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کظم . [ ک َ ] (ع مص ) فروخوردن خشم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ نگاهداری کردن خشم خود و روی برنگردانیدن و خشم نکردن . کظوم . - کظم غیظ ؛ فروخوردن خشم . (یادداشت مؤلف ) : کظم غیظ این است آن را قی مکن تا بیابی در جزا شیرین سخن . مولوی . - کظم غیظ کردن ؛ فروخوردن و فرونشاندن خشم . (یادداشت مؤلف ). - کظم کردن ؛ فرونشاندن خشم . (یادداشت مؤلف ). ◄ قفل کردن در. ◄ برآوردن و بند کردن جوی . ◄ بند کردن روزن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پرکردن مشک و بستن در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منه کظم القریة. ◄ باز ایستادن شتر از نشخوار و نشخوار نکردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ ساکت شدن و خاموش گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ). و در این معنی است : کظم کظوماً بصیغه ٔ مجهول .
کظم . [ ک َ / ک َ ظَ ] (ع اِ) گلو. حلق . جای برآمدن نفس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اکظام .منه اخذوا بکظمهم ؛ یعنی گرفته شده راه نفس ایشان .
کظم . [ ک ُظْ ظَ ] (ع ص، اِ) ج ِ کاظم . (منتهی الارب ). رجوع به کاظم شود.