کعب غزال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کعب غزال . [ک َ ب ِ غ َ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکر پنیر. آب نبات . زبان بره . (یادداشت مؤلف ). نوعی از شکر پاره . (ناظم الاطباء). کعب الغزال : ببین که میر معزی چه خوب می گوید حدیث هیئت پینو وشکل کعب غزال . انوری . نشانه ٔ لگد گور باد سینه ٔ آنک ز شاخ آهو دارد امید کعب غزال . ظهیر فاریابی . ◄ فانیذ بنزد پاره ای از طبیبان . (یادداشت مؤلف ) : یک من فانیذ که مراد از آن کعب غزال است . (از اختیارات بدیعی ).