واژه جو

کعوب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کعوب . [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کعب . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). رجوع به کعب شود. - کعوب الرمح ؛ گره ها و بندهای نیزه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).

کعوب . [ ک ُ ] (ع مص ) کعابة. کعوبة. (ازمنتهی الارب ) (از تاج العروس ). رجوع به کعابة شود.

معنی کعوب | واژه جو