کفشکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفشکی . [ ک َ ش َ ] (اِ) در اصطلاح کُشتی، فنی است و آن چنان است که چون حریف دریابدکه هیچ جای خودش در بند خصم نیست ناگاه با نوک پنجه ٔ پا به وسط پای حریف و بیضه ٔ او زند تا معلق برزمین افتد. (از غیاث ) (از آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) - کفشکی زدن : خصم تیرآور اگر دم زند آماجش کن ! بزنش کفشکی و چکمه ٔ مرحاجش کن ! (از فرهنگ فارسی معین ).