کفلیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفلیز. [ ک َ ] (اِ) بمعنی کفگیر باشد که چمچه ٔ سوراخ دار است . (برهان ) (آنندراج ). کفچه که سوراخ سوراخ باشد. (ازغیاث ). مغرفه . مقدحه . مصوب . (منتهی الارب ). کپچلاز. کفچه لیز. چمچه . مذوبه . (یادداشت مؤلف ) : زین دیگ جهان یک دو سه کفلیز چو خوردی باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی . مولوی . اندر خور شهسوار، شبدیز بود اندرخور دیگ و کاسه کفلیز بود. مولوی . - کفلیز زدن ؛ کفگیر زدن برای بهم زدن یا گرفتن کف مطبوخی یا برداشتن مقداری از آن : می زند کفلیز کدبانو که نی خوش بجوش و برمجه ز آتش کنی . مولوی . و اگر یکی کفلیزی را به غضب یا کراهت در دیگ زدی آن طعام را نیز نمی خورند. (انیس الطالبین ). ◄ ترشی پالا را نیز گویند و آن ظرفی باشد سوراخدار که در آن شیره و روغن و امثال آن صاف کنند. (برهان ) (آنندراج ). ◄ جانور آبی از قسم وزغ . کفچلیز. (از غیاث ). و رجوع به کفلچیز شود.