کفین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفین . [ ک َ ] (اِ) یعنی امر که بمعنی کار است . (انجمن آرا) (آنندراج ). چیز. کار. کاروبار. (ناظم الاطباء). - کفین نیستی ؛ یعنی امر عدمی .(ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج ). - کفین هستی ؛ یعنی امر وجودی . (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج ) .
کفین . [ ک َف ْ ف َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ کف در حالت نصبی و جری . دو کف : همه ٔ تن زن عورت است سوای وجه و کفین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کف شود.
کفین . [ ک ُ ] (اِخ ) از قرای بخارا یا موضعی است به بخارا و کفینی منسوب بدان است . ابومحمد عبداﷲبن محمد الحاکم بدین نسبت مشهور است . و ابومحمد عبدالرحمان بن احمد کرمینی و جز او از وی روایت کنند. (از لباب الانساب ).