کفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفی . [ ک َ ] (اِ) زبد . رغوه . کف شیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ نوعی از ساخته های لبنی که از کف شیر سازند. چیزی که مانند کفک از شیر کنند و آن نان خورش است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کفی . [ ک َف ْی ْ ] (ع مص ) کفایة. (منتهی الارب ). رجوع به کفایة و کفایت و دزی ج ٢ ص ٤٧٨ شود.
کفی . [ ک َ / ک ِ / ک ُف ْی ْ ] (ع ص، اِ) بسنده .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کفایت . (از اقرب الموارد). یقال هذا کفیک من هذا؛ ای حسبک . (منتهی الارب )، یعنی بس است . و مذکر و مؤنث و جمع و تثنیه و مفرد در وی یکسان است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).