کلاته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ تِ) (اِ.) نک کلات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ تِ) (اِ.) نک کلات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاته . [ ک َ ت ِ ] (اِخ )دهی است از کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. محلی کوهستانی و سردسیر است . آب آن از رودخانه ٔ گیزه، محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
کلاته . [ ک َ ت ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهنام وسط بخش ورامین از استان تهران . محلی جلگه و معتدل است . ٣٣٥ تن سکنه دارد. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
کلاته . [ ک َ ت َ / ت ِ ] (اِ) قلعه یا دهی کوچک که بربلندی ساخته باشند. (برهان ) (غیاث ). دیهای کوچک . (صحاح الفرس ). هر شهر و حصار که بربالای کوه و پشته ٔ بلند ساخته باشند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : کردش اندر خبک دهقان گوسفند و آمد از سوی کلاته دل نژند. دقیقی . چو دیوار شهر اندرآید ز پای کلاته نباید که ماند بجای . فردوسی . چند پادشاه را از بطانه ٔ خویش به دوزخ فرستاده و چند شهر معظم را کلاته کرده . (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ). گفت ای ملک ترا این ساعت ضعفی است و از استخلاص کلاته عاجزی . (تاریخ سلاجقه کرمان ). شیخ گفت : این ابوالحسن که در این کلاته نشسته است سی سال است تا در این بدون حق یک اندیشه برخاطر او گذر نکرده است . (تذکرةالاولیاء). و رجوع به کلات شود. ◄ قصری است سلاطین و ملوک را که گرد بگرد آن خانها ساخته باشند و آن را به عربی دسکره خوانند. (مؤید الفضلاء از برهان ). دسکره . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب ). ◄ دهی که دکان داشته باشد. (برهان ). ◄ میدان داخل قلعه که در آن دادوستد نمایند ومحفوظ است . (از فرهنگ لغات شاهنامه ). ◄ مزرعه ٔ کوچک بدون قید بلندی و پستی . (غیاث ). مزرعه . حاره . (نصاب الصبیان ). ◄ محله . (از برهان ). ◄ (پسوند) مزید مؤخر امکنه، چنانکه در بن کلاته، تلوکلاته، ثورکلاته، ربیعکلاته، زرین کلاته، زنگی کلاته، شیرآیه کلاته، عمرکلاته، قراکلاته، کمال کلاته، کیاکلاته، گاوزنه کلاته، ماران کلاته، مرزبان کلاته . ◄ (پیشوند) جزء مقدم امکنه، چنانکه در کلاته اسبی، کلاته خیج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).