کلاه نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاه نهادن . [ ک ُ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از تواضع و عجزو زبونی باشد. (برهان ). بمعنی کلاه پیش کسی نهادن . (آنندراج ). تواضع کردن عجز و زبونی نمودن . (ناظم الاطباء). عجز و زبونی کردن . (از انجمن آرا) : کله با همتت بنهاده گردون کمر در خدمتت بربسته جوزا. انوری (از آنندراج ). به کوی عشق تو جان در میان راه نهم کلاه بنْهم و سر بر سر کلاه نهم . خاقانی . ◄ کنایه از سجده کردن و سر بر زمین نهادن هم گفته اند. (برهان ). سجده کردن و سر بر زمین نهادن . (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا).