کلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ لَ یا لِ) (اِ.)<BR>۱- رخساره، روی، چهره.<BR>۲- گوی که در وقت خندیدن بر دو طرف روی پیدا شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ لَ یا لِ) (ص.) ۱- کوتاه، ناقص. ۲- بی دم، بی دسته. ۳- (اِ.) شرم مرد، ذکر.
(کَ لَّ یا لُِ) (اِ.) ۱- سر، رأس (اعم از انسان یا حیوان). ۲- هر چیز گرد. ۳- هوش، عقل. ۴- جمجمه (جانوری). ۵- ویژگی آجری که از عرض چیده شده باشد ؛ ~ی کسی بوی قرمه سبزی دادن کنایه از: توقعات و انتظارات فزون تر از حد خود در سر پروراندن، داخل سیاست شدن و سخنان ضد حکومت گفتن. ؛ ~ی کسی گرم شدن کنایه از: مست شدن. ؛پس ~ی کسی زدن کنایه از: کسی را به کاری واداشتن.
(کِ لَّ) [ ع. کله ] (اِ.) روپوش، پشه بند، سایبان، ج. کِلَل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلة. [ ک َل ْ ل َ ](ع ص ) کارد کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کلة. [ ک ُل ْ ل َ ] (ع اِ) مؤنث کُل ّ. (منتهی الارب ). تأنیث کل است و گویند: کلة امراءة، همانگونه که گویند: کل امری ٔ . (از اقرب الموارد). ◄ تأخیر و درنگ . (منتهی الارب ). تأخیر. (اقرب الموارد).
کلة. [ ک ِل ْ ل َ ] (ع اِ) پشه خان . ج، کِلَل . (منتهی الارب ). پرده ٔ نازک و رقیق که چون خانه دوزند تا خود رااز پشه نگاه دارند و عامه بدان ناموسیه گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به کِلَّه شود. ◄ پرده ٔ تنک و نازک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ورجوع به کِلَّه شود. ◄ طره ٔ پشم سرخ که بر هودج گذارند جهت آرایش . (منتهی الارب ). پشمی است سرخ در سر هودج . ج، کِلَل، کِلاّ ت . (از اقرب الموارد). ◄ حالت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
راس، سر، مخ قله فکر، مغز