کلنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلنه . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) منقار مرغان را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). همان کلپ یعنی منقار مرغان . (فرهنگ رشیدی ). شاید مصحف کلپه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
کلنه . [ ] (اِخ ) (قلعه ) شهری است در کلدیه که نمرود آن رابنا نمود و قول معتنی به آن است که کلنه همان کلنواش یا کنه است و برخی بر آنند که در نزد قلعه ٔ شرقه بوده است که بمسافت ١٠ میل به جنوب نمرود بر دجله واقعاست . دیگران بر آنند که قلعه ٔ شرقه همان آشور قدیمه است و کلنه هم همان نفر حالیه می باشد و نفر خرابه ای است که بمسافت ٦٠ میل به شمال غربی ورقه بر کنار قدیمی مشرقی فرات واقع است ... (از قاموس کتاب مقدس ).