کله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلة. [ ک َل ْ ل َ ](ع ص ) کارد کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کلة. [ ک ُل ْ ل َ ] (ع اِ) مؤنث کُل ّ. (منتهی الارب ). تأنیث کل است و گویند: کلة امراءة، همانگونه که گویند: کل امری ٔ . (از اقرب الموارد). ◄ تأخیر و درنگ . (منتهی الارب ). تأخیر. (اقرب الموارد).
کلة. [ ک ِل ْ ل َ ] (ع اِ) پشه خان . ج، کِلَل . (منتهی الارب ). پرده ٔ نازک و رقیق که چون خانه دوزند تا خود رااز پشه نگاه دارند و عامه بدان ناموسیه گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به کِلَّه شود. ◄ پرده ٔ تنک و نازک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ورجوع به کِلَّه شود. ◄ طره ٔ پشم سرخ که بر هودج گذارند جهت آرایش . (منتهی الارب ). پشمی است سرخ در سر هودج . ج، کِلَل، کِلاّ ت . (از اقرب الموارد). ◄ حالت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).