کلی
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کُ لِ) (ص نسب.) ۱- روستایی. ۲- جذام، خوره.
(کُ) (اِ.) = کولی: نوعی ماهی کوچک استخوانی و پر گوشت که در مرداب انزلی و بحر خزر فراوان است و آن را در حوضها نگهداری کنند، رضراضی.
(کُ لّ یّ) [ ع. ] (ص نسب.) ۱- منسوب به کل، هر چیز که عمومیت داشته باشد، عمومی. ۲- در فارسی: عمده، زیاد.