کم آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کم آمدن . [ ک َ م َ دَ ] (مص مرکب ) کاسته شدن و اندک شدن و ناقص شدن و قطع شدن و ناتمام شدن . (ناظم الاطباء). اندک بودن . ناقص شدن . ناتمام بودن . (فرهنگ فارسی معین ). از شماره ٔ چیزی کاسته شدن . نرسیدن به حدی که بایسته است . کافی نبودن . کفاف ندادن : فراوان کم آمد ز ایرانیان برآمد خروشی به درد از میان . فردوسی . کم آمد ز لشکر یکی پرهنر که بهرام بد نام آن نامور. فردوسی . نگفتی سخن جز ز نقصان ماه که یک شب کم آید همی گاه گاه . فردوسی . بسی رفتم پس آز اندرین پیروزگون پشکم کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم . ناصرخسرو. ببسیج هلا زاد و کم نیاید از یک تنه گر بیشتر نباشد. تراغم کم نیاید تا به دین دنیا همی جویی چو دنیا را به دین دادی همان ساعت شوی کم غم . ناصرخسرو. بعد یک هفته چون شمردم باز هم کم آمد به کس نگفتم راز. نظامی . باز چون کردم آن شمار درست هم کم آمد چنانکه روز نخست . نظامی . زُلول ؛ کم آمدن سیم در سختن . (تاج المصادر بیهقی ). تهضم ؛ کم آمدن از خصم . (منتهی الارب ).