کمالیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمالیت . [ ک َ لی ی َ ] (از ع، مص جعلی، اِمص ) کمال با آنکه خود مصدر است و احتیاجی به «یت » مصدری ندارد ولی در فارسی استعمال شده . (فرهنگ فارسی معین ) : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی . سعدی . هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است . سعدی . تا مضادتی می توان بود در کمالیت هر دو یا نه . (معیار الصدق نجم الدین دایه، نسخه ٔ موزه ٔ بریتانیا بنقل مجتبی مینوی ). ماه اگر پیش رخت لاف کمالیت زند کلک را رأس الذنب سازم سزای مه کنم . میرحسین دهلوی (از بهار عجم ).