کمالالدین اسماعیل | رباعیات | شماره ۱۵۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فصاد چو بررگ تو نشتر بگماشت خون در تن ازین تغابین نگذاشت خون دید روان از رگ تو دل پنداشت کازرده شد آن رگی که با جانم داشت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فصاد چو بررگ تو نشتر بگماشت خون در تن ازین تغابین نگذاشت خون دید روان از رگ تو دل پنداشت کازرده شد آن رگی که با جانم داشت