کمالالدین اسماعیل | رباعیات | شماره ۴۴۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آمد دی و دستهای فرو بست از کار هر کاره که بود خلق، بنشست از کار دست من و جام میکنون کز سرما هم کار بشد ز دست و هم دست از کار
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آمد دی و دستهای فرو بست از کار هر کاره که بود خلق، بنشست از کار دست من و جام میکنون کز سرما هم کار بشد ز دست و هم دست از کار