کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۱۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با لب تو جان شکار زلف تست با رخ تو کار کار زلف تست چشمه خورشید سوی روی تو حلقه شب گوشوار زلف تست در عروسی جمالت عقل را دست و پنجه در نگار زلف تست پر ز عتبر شد کنار عارضت آن نه خطست، آن نثار زلف تست من چه گویم؟ کز رخت روشنتر ست فتنه کاندر روزگار زلف تست صد هزاران دل ربودی و هنوز شست و پنجه در شمار زلف تست برزر رخسارم از شنگرف اشک نقش شد کین دستکار زلف تست عالمی عشاق را از مرد و زن آرزو اندر کنار زلف تست تا زنخدان تو چاه یوسفست جان ما زنجیر دار زلف تست