کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۱۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای رنگ عارض تو، آتش در آب بسته وی چین طره تو، از مشک ناب بسته جادوی غمزه تو، بگشاده دست صنعت بر عارض تو از خط، نقشی بر آب بسته نرگس ز شرم چشمت، در پیش سرفکنده غنچه بدست حسنت، بر رخ نقاب بسته روی تو کرده روشن آفاق را وانگه پی کور کرده، آنرا، بر افتاب بسته هم شاخ ارغوانرا، لعل تو خون گشاده هم چشم نرگسانرا، جزع تو خواب بسته در چنگ فرقت تو، هستم من شکسته در چار میخ محنت، همچون رباب بسته آخر بدیدمای جان، در دور خوبی تو دست خطا گشاده، پای صواب بسته گفتی که بیوفایی، شرمت ز خود نیاید افسوس اگر نبودی، راه جواب بسته