کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۵۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز رویت دسته گل میتوان کرد ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد ز قد چفته من در ره عشق بر آب دیدهام پل میتوان کرد ز نوک غمزه تو بیمحابا سزا در دامن گل میتوان کرد ز اشک و چهره در عشقت همه سال بسیم و زر تجمل میتوان کرد نمیشاید سپردن دل بزلفت نه نیز از وی تغافل میتوان کرد نه چون غنچه دهن در میتوان بست نه افغان همچو بلبل میتوان کرد بزلف کو برو آهسته بنشین همه روز این تطاول میتوان کرد دلم بر دست و سر میپیچد از من چه گویی این تحمل میتوان کرد بدشنامی دلم را شاد میدار که باری این تفضل میتوان کرد