کمالالدین اسماعیل | قصاید | شماره ۱۵۳ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای صبا، ای صبا، بحکم کرم بوی لطفی بمغز ما برسان ببزرگی مرا پیامی هست تو رسول منی، بیا برسان بجناب بهاء ملت و دین یا رب او را بکامها برسان و آنچه او را مرا دو مقصودست اندارنش بمنتها برسان چون رسی وقت فرصت خلوت مبلغی خدمت و دعا برسان وز منش خاص بیش از اندازه خدمت و مدحت و ثنا برسان گو فلان گفت بر توام رسمیست بکرم رسمک مرا برسان و آن دعایی که پارت آوردم اگرش وقت شد عطا برسان ور در اینش تعللی بینی این سخن هم بدین ادا برسان مدحت رایگان حلالت باد عوض تحفه یا بها برسان