کمالالدین اسماعیل | قصاید | شماره ۱۶۵ - وله فی الامیر الحاجب همان الدین الیاس
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مجلس محترم همام الدین ای دلم بسته اشارت تو خاطر تیز ارسطاطالیس قاصر و عاجز از مهارت تو دیرها رفت تا که منتظرم تا که آرد بمن بشارت تو؟ نامه باری همی نویس که جان برخی آن خط و عبارت تو گوئیا نیست بر قرار چنان حال وسواس و استشارت تو وان دوشنبه بروزه بودن تو وان هر آدینه زیارت تو وآن بتنها در آبریز شدن نیم شبها ز بس جسارت تو آن دیانت کجا رعا کردی؟ که بدزدید آن بصارت تو؟ جامه من که بیست بیش ارزید بعد شش ساله استجارت تو قصبی شد که شش نمیارزد چشم بد دور از تجارت تو