کمالالدین اسماعیل | قصاید | شماره ۹۱ - فی الذم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دی مرا گفت دوستی که مرا با فلان خواجه از پی دو سه کار سخنی چند هست وز پی آن خلوتی میببایدم ناچار خلوتی آن چنان که اندر وی هیچ مخلوق را نباشد بار گفتم این فرصت ار توانی یافت وقت نان خوردنش نگه میدار