کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۱۰۸ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شنیدم که مخدوم اهل هنر به سمع رضا شعر من گوش کرد به ذوقی تمام آن شراب گران که من داده بودم سبک نوش کرد چو سرمست شد فکر تش زان شراب که جان را به یک جرعه بیهوش کرد بشد با عروسان افکار من دو دست قبول اندر آغوش کرد ولیکن چو کابینشان خواست کرد به اقبال من خود فراموش کرد ز بخشش همی راند کلکش سخن ندانم مر او را که خاموش کرد