کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۱۳۶ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تو به علم نجوم فخر کنی گویی این اصل علمها آمد چیست علم نجوم جز ژاژی کالت و ساز هر گدا آمد؟ گاه گویی که آن صواب آمد گاه گویی مه این خطا آمد علم شرعست علم و هر چه جزوست به حقیقت همه هبا آمد نیست خالی منجم از ذلت ور چه مقبول پادشا آمد بس عزیزست مرد دانشمند ورچه درویش و بینوا آمد گر چه سر بر فلک برد این علم ور چه با طبع آشنا آمد حاصلش چیست جز شمار دو قرص کز کجا رفت وز کجا آمد؟