کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۱۵ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای سروری که مخزن اسرارغیب رابهتر بهتر کلیدخاطر مشکل گشای تست آنجاست نزهت دل و دانش که روی تست وانجاست قبله مه واختر که رای تست عزم تو جز منازل اقبال نسپرد تا نور رأی روشن تو رهنمای تست خورشید کیمیاگر و دریای جوهری هر یک چو بنگری بحقیقت گدای تست بر رتبت معالی تو عقل کی رسد؟ کانجا که انتهای ویست ابتدای تست اجزای کاینات دعای تو میکنند زیرا که از مصالح کلی بقای تست در غیبت تو هر سحری بر در نیاز در دست جان صحیفه ورد دعای تست یک دل پر از امید مرا پیش روی تست زیرا دو چشم پر ز سر شکم قفای تست جانم که در تنست به مهر تو محکمست عمرم که میرود گذرش بر هوای تست درحضرت تو گر چه بر آن آب نیستم بیگانه چون شوم که دلم آشنای تست گر گوش میکنم، هوس من حدیث تست ورچشم میزنم، نظرم بر لقای تست دیرست تا که بر در ابنای روزگار مکیال خرمن نفس من ثنای تت ترسم زبالکانه دیده برون جهد این چند قطره خون که محل وفای تست چون بر در تو حلقه گستاخیی زنم دربان احتشام تو گوید چه جای تست؟ پروانه داده یی که رسوم تو رایجست رسمی که ناگزیر منست آن رضای تست مشنو تو این حدث ازو، از کرم شنو کآواز میدهد که فلان خاکپای تست کردم هزینه در ره مدح تو نقد عمر وراندکی بمانداز آن هم برای تست