کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۱۶۸ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قدری شراب از رضی الدین بخواستم میداد وعده مدتهای مدید بود ناگاه دوش وعده خود را وفا نمود والحق ز خرمی شب من روز عید بود دیدم غلامکی و یکی ظرف مختصر وانگه چگونه مختصری نامفید بود آبی به بوی گنده ولیکن به طعم بد بدرنگ همچو جرعه جام صدید بود آغشته بد به دردی و خاشاک گفتیی در بول اسب ریزه سرکین ترید بود گفتم همین زمان بر او باز برهلا گو این مروت از کرم تو بعید بود این باده چنین ز بتر جای آورند گفتا آری از خم خواجه حمید بود