کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطا شد دل من کوفته چون پهلویت زین ماجرا از طریق سرزنش با اسب گفتم کز خری خواجه را از خود جدا کردی، خطا کردی چرا؟ اسب گفتا من برو از مادر او وز پدر مهربانتر نیستم آخر چه میگویی مرا؟ نه ز پشت انداخت او را در بترجایی پدر نه بگاه حمل مادر کرد بروی هم خطا من خطا این کردهام کورا نشد یکبارگی همچو پایش از رکاب آن لحظه سر از تن جدا