کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۰۰ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ترا کرده لطف حق مخصوص به بزرگی و مال و جاه و یسار از دعاگو نصیحتی بشنو تا ترا بندگی کنند احرار تا توانی ز بهر دشمن و دوست کار کی هر چگونه بر میآر هر که او بر تو داشت قصه خویش ضایع و مهملش فرو مگذار وانکه او عجز خویش بر تو فروخت قدرت خویش از او دریغ مدار مکن از خویش خلق را نومید که پس آنگه بیوفتی ز شمار خرج مال ارچه کم کند مالت زان کمی بیش گرددت مقدار خرج مالت ز جاه کم نکند بل از آن بیشتر شود بسیار همه کس داند این که قدرت وجود بهتر از بخل و عاجزی صد بار به غنیمت شمار این منصب که تو باشی عزیز و ایشان خوار هر کرا حاجتی بود در دل همه شب نام تو کند تکرار پاره یی از خدایی است که خلق بر ت دارند وقت حاجت کار جناب عالی نزدیک و من بخدمت دور که تو باشی ز خویش برخوردار