کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۰۹ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دختران سخن که دارمشان در نهان خانه دماغ بزور از طریق مثل به چشم خرد نور بینائیست و دیده کور گر برمشان بنزد این مردم که زنا اهلیند همچو ستور بر گشاده دهان بکینه چو مار تنگ بسته میان به حرص چو مور فیصل کارشان بروت و دماغ حاصل الامرشان همه شر و شور دانک بر رسم جاهلیتشان کرده باشم بزندگی در گور