کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۴۱ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خدمت تو ذخیره عمرم وی مدحت تو علاج هر دردم آثار عنایت تو میبینم چندانکه بگرد خویش میگردم در وقت نجشم خداوندان اندیشه خدمتی همی کردم چون هیچ نبود لایق ایشان تشویر ز گونه گون همی خوردم گفتم کم از آن که شربتی سازم با خویشتن این سخن بپروردم در آب حیات جان شیرین را حل کردم و پیش خدمت آوردم محتاج بیخ نباشد این شربت کافسرده شدست از دم سردم