کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۷۸ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
برون رفتم از خانه دی نگهبان تهی بود از آیندگان کوی من فرو رفته با خود به اندیشه یی جوانی درآمد ز پهلوی من گرانی به بالا دو چند اشتری هر انگشت او چون دوبازوی من حمایل زپولاد در گردنش چنان قطره آب از جوی من بزد دست و پولاد روشن زبر برآهخت و آورد رخ سوی من چو نزدیک شد بیمحابا کشید برهنه بیکبار در روی من چو از پر دلی من نرفتم ز جای نه آژنگی آمد در ابروی من بر آهخت تیغ و بیازید دست یکی پاره بگرفت از موی من عطا دادم او را ز خود اندکی ز شادی ببوسید زانوی من