کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۸۲ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ز گردون بشرف برده سبق وز عطارد بهنر برده گرو در شب خط تو معنی دقیق گشت انگشت نما چون مه نو اگرت ابر بهاری خوانم بمرنج از من و از جا بمرو شاعران ژاژ چنین خود خایند تو از این معنی در تاب مشو تو که ثابتتری از کوه چو خس مشو از هر بادی بیهده دو نیک شو با من و اندر حق من به بدی گفتن مفسد مگرو وجه مرسوم من ار روشن نیست بر تو سهلست طریقش بشنو بستان داس هلل از گردون پس بدان سنبله را سر بدرو این چه بیرسمی و بیاز رمیست که فگندی ز فرازم در گو جو پارینه و امسالینم میبرد اشتر و بر تو به دو جو