کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۹۷ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دل و جان بیاد تو زنده همه فانی تو حی پاینده ای ز نعت صفات لم یزلت فکر انسان سپر بیفکنده اعتقادات اهل باطل را دست صنعت ز بیخ برکنده مهرت از هر دلی که سربرزد بدهد جان چو صبح در خنده عاشق صادق تو چون شمعست که ز گردن زدن شود زنده به زبان نام تو چگونه بریم؟ با چنین خاطر پراگنده به خدایی خویش در گذران هر خطایی که رفت بر بنده