کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۳۲۱ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این همه سرکشی مکن بر من گر چه معزولم و تو بر کاری گر چه ماهر دوان دو کار گیرم که کندمان خرد خریداری حالت من خلاف حالت تست تا مرا همچو خود نپنداری من چو کلکم که نشر علم کند تو چو شمشیر تیز و خون خواری نسختی از نیام و مقلمه است حالت ما به گاه بیکاری تو بگاه عمل سر افرازی سرنگون، گاه عزلت از خواری من به عطلت درون سرافرازم وز عمل باشدم نگونساری