کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۳۲۷ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بزرگی را همی دانم که هرگز چو او کس نیست در افساد حالی نفاق و بخل مقرونست در وی چو قوتهای و همی و خیالی بدان ریش چو جاروب از همه سوی فراهم میکند خاشاک مالی امامی را چه گویم؟ کز دیانت بگرداند به یک نان قبله حالی بود از لقمه خود محترز لیک به خوان دیگران برلایبالی به نان این و آن عمری بسر برد نباید خواستش از خود حلالی