کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۳۷ - ایضاله
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
امیر مقبل عالم که تا جهان بودست بجز در آینده ماننده تو ننمودست گشاد تیر تو بست دستها که بربستست زبند رمح تو بس کارها که بگشودست هزار بار ببازی سنان نیزه تو هلال را زفلک همچو حلقه بر بودست اگر چه قدر ترا من بر آسمان دیدم چنین که میشنوم زان بسی بیفزودست بساط حضرت عالی که بوسه جای منست ز نقل سایه من مدتیست کاسودست ندام از چه سبب لطف میر چندین گاه مرا ز روی کرم پرسشی نفرمودست خطاست، نسبت تقصیر با تو نتوان کرد اگر تواند بودن زبخت من بودست