کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۶ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای به حکم تو اقتدا کرده تیغ خورشید در نفاذ و مضا چرخ را در مقام حشمت تو باز مانده ز کار هفت اعضا در شب حادثات خاطر تو همچو صبح است با یدبیضا مهر تو در دل هنرمندان همچنان تشنگیست در رمضا گرچه تقصیر بنده چندانست که برون شد ز حد استرضا انقباض من اختیاری نیست کآدمی هست شهر بنده قضا در توان یافت این قدر، زیراک در عبادات ممکنست قضا اینهمه هست و چشم میدارم التفاتی ز تو به عین رضا صبح صادق چو عذر روشن داشت انجم ازوی همی کنند اغضا هست از انعام تو توقع من اول اغضا و آنگهی امضا