کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۷۸ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عالم لطف علاء الدین معلومت هست که مرا بر تو زبان جز به ثنا مینرد بر تو مهریست مرا هردم ازین روی چو صبح سخنم با تو جزا ز صدق و صفا مینرود قدر از کلک تو انگشت بد ندان بر دست که چون تو کس به سر سر قضا مینرود قلم منشی دیوان فتوت امروز جز به پروانه فرمان شما مینرود هیچ جایی نرود خاطر خورشید وشت که معنایش چو سایه ز قفا مینرود ذات پر معنی تو خود همه محض هنرست ذکر لطف و کرم و فضل و سخا مینرود دوستان بسزا را چو فراموش کنی نیک میدان که ز تو این بسزا مینرود تا نپندارد لطف تو کزو این گلهها هر سحر گاهی با باد صبا مینرود گرچه در خدمت تخفیف نگه میدارم هیچ تقصیری در باب دعا مینرود باد تو مینرود یک نفس از خاطر من ورچه بر خاطر تو یاد ز ما مینرود بیوفایی مکنای خواجه که در این شیوه که ترا میبرود کار مرا مینرود من ندانم که چه کردست وفا در عهدت که دمی عهد تو خود راه وفا مینرود چه خیالست خیالت را؟ با من میگوی که یکی لحظهام از پیش فرا مینرود بر خطا چون که قلم مینرود بهر چرا؟ نام ما بر قلم تو بخطا مینرود