کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۸۳ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوش خر بنده کرد پیشم یاد کاسبک خواجه زندگی بتو داد نیک دلتنگ گشتم از خبرش که جوان بود و زیرک و استاد گر چه غمگین شدم ز واقعهاش گشتم الحق ازین یکی دلشاد که شنیدم که او به وقت وفات به وصیت لب و دهان بگشاد از جو و کاه و از جل و افسار هر چه بد در وجوه خیر نهاد در چنان وقت اینچنین توفیق بهمه جانور خدای دهاد واجیم گشت تعزیت نامه به توای سرور کریم نهاد عظم الله اجر اصطبلک ز آنچنان بارگیر خوب نژاد بر تو فرضست حق گزاری او زانکه در خدمتت بسی استاد مستحقتر ز اسب من نبود گر وصیت همی کند انفاد هیچ تاخیر بر نتابد خیر زود تعجیل کن که خیرت باد