کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۸۸ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سرفرازا خدای عز وجل بتو اقبال بیتناهی داد این چنین دولت اکتسابی نیست که ترا قدرت الهی داد عصمت خون و مال خلق تویی همه عالم برین گواهی داد بخدایی که فیض انعامش جان و روزی مرغ و ماهی داد حکمت او ترا به استحقاق ملک بخشید و پادشاهی داد که بده داد من ز دست خری که به رویم لباس کاهی داد مال من بستد و، بداد بدان از مناهی و از متنهی داد عوض زر سرخ و سیم سپید زرد رویی و دل سیاهی داد از که باشد امید مظلومان گر تو یاری من نخواهی داد؟