کماندان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کماندان . [ ک ُ ] (فرانسوی، اِ) فرمانده . سرکرده . (فرهنگ فارسی معین ).
کماندان . [ ک َ ] (اِ مرکب ) قربان . (آنندراج ). غلاف کمان و کمان جوله . (ناظم الاطباء). آلتی که کمان را در آن جا دهند. قربان . کمان خانه . (فرهنگ فارسی معین ). مِقوَس . (منتهی الارب ). جای کمان . قربان . نیم لنگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از بهر قهر دشمن شاهنشه زمین همواره در میانش کماندان و ترکش است . معزی (از آنندراج ).