کمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمای . [ ک ُ ] (اِ) گیاهی باشد بینهایت گنده و بدبو و متعفن . (برهان ). نام علفی است بدبو و گنده . (آنندراج ). کما یعنی گل گنده . (فرهنگ رشیدی ). گیاهی است از تیره ٔ چتریان که در جنوب و مشرق ایران به فراوانی می روید و جزو نباتات علوفه ای است و دارای برگهای باریک است و در حقیقت یکی از گونه های بارزد است . این گیاه دارای بویی تند و نامطلوب است و اهالی روستا ساقه های تازه رسته ٔ آن را در غذاها بکار می برند و معمولاً نوعی آش درست می کنند. کما. کلیکان . (فرهنگ فارسی معین ) : هست با خلقش به نسبت گل، چنانک فی المثل در جنب بوی گل کمای . نزاری (از فرهنگ رشیدی ). عالم فانی و باقی را بهم نسبت مکن بوی کردن را تفاوت باشد از گل تا کمای . نزاری (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به کُما شود.