کمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمد. [ ک ُ م ُ ] (فرانسوی، اِ) گنجه ای دارای کشو که در آن لباسها و اشیاء دیگر گذارند. (فرهنگ فارسی معین ). گنجه . دولاب . دولابچه . اشکاف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کمد بایگانی ؛ کمدی که در آن پرونده های اداری را بایگانی کنند. (فرهنگ فارسی معین ). - کمد جالباسی ؛ کمدی که در آن جامه ها را جای دهند. (فرهنگ فارسی معین ).
کمد. [ ک َ / ک َ م َ ] (ع اِ) اندوه سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اندوهی صعب . حزن شدید. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). ◄ اندوه نهانی . (آنندراج )(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حزن مکتوم . (اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ دردمندی دل از اندوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بیماری دل از اندوه بسیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ برگشتگی رنگ و تیرگی آن و رفتگی صفای گونه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تغییر لون و بشدن صفا و آب آن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمد. [ ک َ م ِ ] (ع ص ) سخت اندوهگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه دل وی از اندوه سخت و نهانی بیمار باشد. کامد. کمید. (از اقرب الموارد).