کمرسخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمرسخت . [ ک َ م َ س َ ](ص مرکب ) ثابت رأی ستیزکار. (امثال و حکم ج ٣ ص ١٢٣٥) : عارض مردی کمرسخت بود، گفت معلوم است که شغل من عارضی است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٤١).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمرسخت . [ ک َ م َ س َ ](ص مرکب ) ثابت رأی ستیزکار. (امثال و حکم ج ٣ ص ١٢٣٥) : عارض مردی کمرسخت بود، گفت معلوم است که شغل من عارضی است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٤١).