کمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمک . [ ک ُ م َ ] (ترکی، اِ) اعانت و مددکاری چه درکار و بار و چه در جنگ، از لغات ترکی نوشته شد. (غیاث ) (آنندراج ).مدد و اعانت و مددکاری چه در کار و بار و چه در جنگ . (ناظم الاطباء). کومک . مدد. یاری . مساعدت . معاضدت . دستیاری . مدد. یاری . یاوری . اعانت . (فرهنگ فارسی معین ) : امیرزاده رستم در جواب گفت من بر حسب کمک آمده ام . (ظفرنامه ٔ یزدی، ازفرهنگ فارسی معین ). - کمک راننده ؛ کسی که به راننده ٔ اتومبیل یاری کند. شاگرد شوفر. ج، کمک رانندگان . (فرهنگ فارسی معین ). - کمک کار ؛ مددکننده . یاری کننده . یاری کننده در کار. - کمک کاری ؛ مددکاری . عمل و حالت کمک کار. رجوع به ترکیب قبل شود. - کمک مالی ؛ به وسیله ٔ مال و پول کسی را یاری کردن . (فرهنگ فارسی معین ). - کمکی ؛ معاون و مددکار و دستگیر. (ناظم الاطباء). ◄ فوجی که در جنگ برای اعانت تعیین کنند. (ناظم الاطباء). ◄ دستیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمک . [ ک َ م َ ] (ص مصغر، ق ) کم . قلیل . (فرهنگ فارسی معین ). - کَمَکی ؛ اندکی . (فرهنگ فارسی معین ): کمکی حالش بهتر است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمک . [ ک َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاردولی است که در بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع است و ١١٠٠ تن سکنه دارد. در دو محل به فاصله ٔ سه کیلومتر واقع و کمک بالا و پائین نامیده می شوند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨.)