کمیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمیل . [ک َ ] (ع ص ) تمام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد): رجل کمیل ؛ مرد کامل و تمام . (ناظم الاطباء).
کمیل . [ ک ُ م َ ] (ع اِ) از نامهای عرب است، کمیلة بالتاء مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از اعلام است . (ناظم الاطباء).
کمیل . [ ک ُ م َ ] (اِخ ) ابن زیاد نخعی . از اصحاب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام . (ناظم الاطباء). ابن زیادبن نهیک النخعی، تابعی و از ثقات اصحاب علی بن ابی طالب (ع ) است . شریف و میان قوم خویش مطاع بود. در جنگ صفین همراه علی (ع ) بود، در کوفه سکونت اختیار کرد و به وسیله ٔ حجاج کشته شد. احادیثی از او نقل شده است . (از اعلام زرکلی ). صاحب سر علی بن ابی طالب (ع ) است که بعض فرق صوفیه سلسله ٔ خرقه ٔ خود را بدو منتهی کنند و دعای کمیل منسوب به اوست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به روضات الجنات ص ٥٣٧ شود.