کمین زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمین زدن . [ ک َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کمین کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : خاک درچرخ برین می زند چرخ میان بسته کمین می زند. نظامی . فتنه به گوشه های دو چشمت نهان شده ست آفت به کنجهای دهانت کمین زده ست . امیرخسرو(از آنندراج ذیل کمین ). و رجوع به کمین کردن شود.