کمین/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانگوش به زنگ، خود نهانیدن، پنهان شدن، پنهان، بزنگه، بزنگاهمترادفها و واژههای مرتبطبزنگاه، کمینگاه، مرصاد، مکمن، نخیز، نخیزگاهترصد، مخفیشدنکمترین، کوچکترینواژه قبلی: کمیسیونواژه بعدی: کمعقلی